تقدیم به ...

باز هم

با همان احساس کهنه

با همان اضطراب

با همان عرق پیشانی

از کنارت عبور می کنم.

دیگر حتی نگاهم نمی کنی

زمانی در اواسط {شهریور}

روز تولدم

لبخندت شیرین ترین هدیه ام بود

و اکنون

رفتن تو

حتی در ذهن خاکستریم هم نمی گنجد

هر چند خاطراتم را رنگ غم دادی

هر چند به لبخندهایم بدهکاری

هر چند از دلم بازیچه ای ساختی

و دلم را به دیوار بزرگ اندوه میخکوب کردی

اما باز هم خواب را می بینم.

هنوز هم

دلم برایت تنگ می شود.