امروز با یکی از دوستان رفته بودم بیرون برای خرید.

همین که داخل یکی از پاساژها دنبال چیزی که میخواستیم بخریم می گشتیم، بوی خوشی به مشام آمد.

بویی که توی بوهای همیشگی که به بینی آدم میرسه خیلی فرق داشت.

آدم رو به ملکوت می کشوند.

خوب که بو کشیدم فهمیدم بوی گلاب است.

چه بویی!

خیلی وقت بود که بوی گلاب به مشامم نرسیده بود.

از پاساژ اومدیم بیرون.

کوچه پس کوچه های خاکی و قدیمی امروز رنگ و بوی دیگری داشت.

روی سر در بیشتر مغازه ها و پاساژها گل و آذین بسته بودن و پلاکاردهایی با رنگ های روشن مثل سبز، نارنجی، زرد به چشم می خورد که روی آن پیامهای تبریک نوشته شده بود. کلماتی که یه تلنگر عجیب به احساس آدم می زد:

یا مهدی (عج)

یا اباصالح ادرکنی

اللهم عجل لولیک الفرج

میلاد باسعادت مهدی موعود (عج) تبریک و تهنیت باد.

انگار یه عید بزرگ در پیش رو داریم.

اما حیف که در این عید بزرگ و مهمانی با شکوه جای مهمان اصلی خالیست.

تقدیم به ساحت مقدس امام زمان (عج):

نوری از افق تابید آسمان چه روشن شد

هم زمین خاکی مان پر ز سرو و سوسن شد

شد جهان مزین با غنچۀ گل نرگس

از قدوم او دل ها با صفا چو گلشن شد.