التهاب انتظار
شب جمعه بود و شب قدر. چه عظمتی! شب جمعه شب انتظار عاشقان و شب قدر شبی که یک سال انتظار می کشیم تا درکش کنیم. یک سال انتظار می کشیم تا در این شب نامه اعمالمان به دست آقا برسد. یک سال انتظار می کشیم تا سرنوشت رقم خورده مان را در این شب عوض کنیم.
زمزمه های یابن الحسن تمام فضای مسجد را پر کرده بود.
مداح با سوز عجیبی این شعر را که ورد خیلی از زبانهاست زمزمه می کرد:
ای سید و سالار ما
ای یاور و غمخوار ما
ای آخرین دلدار ما
یابن الحسن یابن الحسن
دندان پر خون نبی
محراب پر خون علی
طشت پر از خون حسن
گوید به صد سوز و محن
یابن الحسن یابن الحسن
تا کی به یاد جد خود
اشک از بصر جاری کنی
در بین ما باشی ولی
تنها عزاداری کنی
یابن الحسن یابن الحسن
انتظار ده برابر شده بود.
هم شب جمعه هم شب قدر.
شب گذشت و سپیده سر زد.
چقدر دلهای مشتاقان پرپر می زد.
شاید این جمعه بیاید شاید...
ظهر شد...
غروب شد...
اما خبری نشد...
و باز هم شب شد.