یاد کودکی ها بخیر!
باز بوی دفتر
پاک کن های سفید ، ته مداد قرمز
باز هم مهر رسید
باز هم رج زدن حرف الف
باز هم دخترکی سر به هوا
دختری گیج که نامش کبری است
و هزاران سال است
قول ها داده به خود و گرفته تصمیم
که دگر بار کتاب خود را باز جا نگذارد
شب به زیر باران
آن کتاب کهنه همچنان خیس و چروکیده و باران زده است
باز هم سال دگر باز هم پاییز دگر
باز تصمیم دگر
باز کوکب خانم چند مهمان دارد ،باز هم سفره ی رنگین پهن است
و کدام از ما ها در پس این همه سال ، حسرت خوردن از آن سفره ی کوکب خانم
همچنان با او نیست ؟
خوش به حال "عباس"
خوش به حال "کبری "
خوش به حال "حسنک"
سفره و دفتر خیس است و صدای یک بز
خوش به حال همه شان
همه کودک ماندند....
اینم عکس یه صفحه از کتاب کلاس اول
یادش بخیــــــــــــــــــــــــــــــر!

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۶/۲۵ ساعت ۱۰:۸ ق.ظ توسط نسیم سحر
|