باز بوی دفتر

پاک کن های سفید ، ته مداد قرمز

باز هم مهر رسید

باز هم رج زدن حرف الف

باز هم دخترکی سر به هوا

دختری گیج که نامش کبری است

و هزاران سال است

قول ها داده به خود و گرفته تصمیم

که دگر بار کتاب خود را باز جا نگذارد

شب به زیر باران

آن کتاب کهنه همچنان خیس و چروکیده و باران زده است

باز هم سال دگر باز هم پاییز دگر

باز تصمیم دگر

باز کوکب خانم چند مهمان دارد ،باز هم سفره ی رنگین پهن است

و کدام از ما ها در پس این همه سال ، حسرت خوردن از آن سفره ی کوکب خانم

همچنان با او نیست ؟

خوش به حال "عباس"

خوش به حال "کبری "

خوش به حال "حسنک"

سفره و دفتر خیس است و صدای یک بز

خوش به حال همه شان

همه کودک ماندند....

اینم عکس یه صفحه از کتاب کلاس اول

یادش بخیــــــــــــــــــــــــــــــر!